الشيخ الأنصاري ( مترجم وشارح : جمشيد سميعى )
68
رسائل شيخ انصارى ( فارسى )
و درك اين مطلب مشروط به مراجعهء به وجدان و عقل است . * پس غرض شيخ از عبارت ( سواء كان لنفس الفعل . . . ) چه مىباشد ؟ ج : اين است كه ، اصل حسن يا قبح قابل انكار نيست ، اگرچه مشهور قائل است كه تجرّى قبح فعلى و انقياد حسن فعلى دارد و ما قائليم كه تجرّى قبح فاعلى و انقياد حسن فاعلى دارد . * مراد از عبارت ( فيمتنع عروض الصفة المحسّنة له . . . ) چيست ؟ ج : اينست كه : وقتى قبح در تجرّى ذاتى بوده و ما آن را علت تامّه براى تقبيح بدانيم محال است كه ، جهتى يا صفتى برآن عارض شود كه تجرّى بهواسطهء آن جهت حسن گردد زيرا انقلاب ذات و ماهيت به ذات و ماهيت ديگر پيش مىآيد . پس ، حسن گرديدن تجرّى كه قبحش ذاتى است ، محال است . * مراد از عبارت ( مقابلة الانقياد . . . ) چه مىباشد ؟ ج : تقابل تجرّى و انقياد مىباشد . يعنى : همانطور كه تجرّى علّت تامّه براى تقبيح و قبحش ذاتى است ، انقياد نيز علت تامه براى حسن است و حسن آن ذاتى است . * مراد شيخ از عبارت ( لو سلّم انّه لا امتناع فى . . . . ) چه مىباشد ؟ ج : بيان دومين اشكال بر سخن صاحب فصول است بدين معنا كه مىفرمايد : به فرض كه بپذيريم ، حسن انقياد و قبح تجرّى ذاتى آنهاست و ممكن است صفت و جهتى در تجرّى عارض شود كه عنوان قبح را به حسن تبديل كند امّا لازمهء اين حرف اين است كه حسن انقياد و قبح تجرّى اعتبارى است ، و حال آنكه به نظر ما حدّ اقل اقتضايى است . * چرا حسن و قبح در انقياد و تجرّى اعتبارى نيست ؟ ج : زيرا اگر اعتبارى باشد ، با قطع نظر از وجوه اعتبار نمىتوان به حسن انقياد و قبح تجرّى حكم نمود يعنى اگر جداى از وجوه اعتبارات از عقل بپرسيم كه اين فعل حسن است يا قبيح پاسخى ندارد و حال آنكه در باب تجرّى و انقياد اگر از عقل بپرسيم تجرّى در برابر مولى و انقياد در برابر فرمان او خوب است يا نه بلافاصله تجرّى را تقبيح و انقياد را تحسين مىكند . * حاصل مطلب چيست ؟ ج : اينست كه : اگر بر ذاتى بودن حسن در انقياد و قبح در تجرّى پاى نفشاريم بايد بپذيريم كه اقتضايى بودن آن از مسلمات است ، لذا قول شما كه گفتيد حسن و قبح انقياد و تجرّى